ناسیونالیسم عکس آن چیزی است که در تاریخچه غرب انجام داد، در کشورهای اسلامی عمل کرده است.

گفتگو با دکتر محمد جعفر آجرلو
استاد و کارشناس مسائل ژئوپلتیک
موسسه آینده پژوهی جهان اسلام

 

واژگان کلیدی: روند الحاق در جهان اسلام، روند انتزاع در کشورهای جهان اسلام، تقسیم کشورهای جهان اسلام، اتحاد کشورهای در جهان اسلام

در سده های گذشته همواره، کشورهای ضعیف قربانی مداخلات قدرتهای بزرگ و شاهد خدشه‎دار شدن حاکمیت ملی و تجزیه استقلال سیاسی و اقتصادی خویش بوده‎اند. در این بین جهان اسلام هم در گستره ی جغرافیای خود شاهد بارها تقسیم و یا الحاق کشورها و تشکیل کشورهای نوین بوده است .گفتگوی زیر به منزله بررسی بیشتر روند الحاق و انتزاع در در جهان اسلام است.

موسسه آینده پژوهی جهان اسلام: روند الحاق در جهان اسلام از آغاز موج افزایش کشورهای جهان اسلام چگونه بوده است؟

برای پاسخ به این سوال باید نگاهی به گذشته داشته باشیم و قبل از آغاز دوره¬ی استعمار، کشورهای اسلامی و سرزمین¬های اسلامی را مورد یک بررسی اجمالی قرار بدهیم و پس از آن به مقطع جنگ جهانی اول و سپس جنگ جهانی دوم برسیم. اوایل قرن شانزدهم در صحنه سیاسی بین الملل با یکی دو کشور و یا چند کشور اسلامی بیشتر مواجهه نیستیم که در منطقه جنوب غرب آسیا که ما اصولا واحد بزرگ سیاسی¬ امپراطوری بزرگ عثمانی است و بعد ایران عهد صفوی و امپراطوری گورکانیان در هندوستان در آسیا جنوبی و بقیه متصرفات کشورهای اسلامی که در داخل آفریقا و شمال آفریقا هستند. این مناطق عمدتا تحت سلطه امپراطوری عثمانی هستند و در  شمال غرب آفریقا هم کشور مراکش که  از زیر سلطه عثمانیان خارج است. این شرایط تقریبا مقارن آغاز استعمار است. یعنی کشورهای اسلامی نهایتا به سه یا چهار کشور میرسد، اما  بعد از جنگ جهانی اول و مقارن با این جنگ استعمار رشد و گسترش پیدا کرده است. یعنی از مقطع زمانی سال 1500 میلادی به بعد یا به تعبیری قرن شانزدهم به بعد استعمار یکی پس از دیگری سرزمینها را در شمال آفریقا، شمال آسیا و در منطقه خاورمیانه به تصرف خودشان درآورد.  به هر حال رقابت¬های دولت¬های اروپایی در مستعمرات نهایتا منجر به جنگ جهانی اول می¬شود. با پایان جنگ جهانی اول شاهد فروپاشی امپراطوری عثمانی هستیم که توسط قدرتهای اروپایی این جنگ بین نیروهای متفقین از یک طرف و نیروهای متحدین که آلمان مرکزیت آن و عثمانی و ژاپن از سوی دیگر بودند که نهایتا با پایان جنگ جهانی اول امپراطوری عثمانی تجزیه و معاهده سایس پیکو مطرح می¬شود که در این معاهده شاهد تقسیم کشورهای منطقه خاورمیانه عربی هستیم که اول شامل سرزمینهای امانتی و بعد هم سرزمینهایی که در جامعه ملل بعد از جنگ جهانی دوم موجودیت پیدا می¬کنند و این سرزمینها در اختیار دول پیروز جنگ که انگلستان و فرانسه هستند قرار می-گیرند.  مانند سرزمینهای منطقه شامات که سرزمینهای فلسطین، سوریه، عراق و لبنان است بین کشورهای پیروز جنگ قرار می¬گیرند و رفته رفته این کشورها استقلال خود را به دست می¬آورند و به یکباره بعد از جنگ جهانی دوم شاهد افزایش کشورهای اسلامی یکی پس از دیگری هستیم.

موسسه آینده پژوهی جهان اسلام: روند الحاق و انتزاع در نیم قرن گذشته در بین کشورهای اسلام چگونه بوده است؟

با توجه به مقدمه استمرار این روند با جنگ جهانی دوم تشدید می¬شود. یعنی با پایان جنگ جهانی دوم مجددا شاهد شکل-گیری کشورهای جدیدی هستیم. اما بحثی مطرح است که تقریبا میتوان گفت عموما مرحله الحاق را در بین کشورهای اسلامی در این مقطع که به¬ ندرت داریم که یا مقطعی و یا به صورت یک شعار آرمانی است. یعنی تنها مقطعی که ما این بحث را داریم بحث تشکیل اتحاد سوریه و مصر (که بعد از جنگ جهانی دوم تحت تاثیر ناصریم اتفاق می¬افتد) و در مقطع کوتاهی این دو کشور تشکیل یک اتحادیه¬ای را می¬دهند که بعدها به خاطر رقابت¬های موجود دو کشور بر سر رهبری این کشورها عملا این اتحاد نتیجه ای نمیدهد. اما از آنطرف بحث انتزاع روزبه روز افزایش می¬یابد که ریشه در استعمار دارد. یعنی ناسیونالیسم عکس آن چیزی است که در تاریخچه غرب انجام داد، در کشورهای اسلامی عمل کرده است. یعنی اینکه ناسیونالیسم در مغرب زمین عمدتا باعث همگرایی کشورهای غربی شده، در صورتی که همین مفهموم در کشورهای اسلامی کشورهای جهان سوم عموما به صورت یک مفهوم واگرا عمل کرده است.
 
موسسه آینده پژوهی جهان اسلام: چه عوامل دیگری در روند ایجاد انتزاع در کشورهای اسلامی در نیم قرن گذشته نقش داشته است؟

علاوه بر بحث استعمار مطالبی که ریشه در تاریخ دارند و یکسری مباحث و علل ریشه در جغرافیا دارند. به این معنا نیست که اتفاقاتی که در کشورهای اسلامی رخ داده به تعبیری باعث شکل گیری واحدهای سیاسی در جهان اسلام شده (امروزه اگر بخواهیم تعداد کشورهای همکاری اسلامی را به حساب بیاوریم شامل 57 کشور می¬شوند) اینها یک بخش عمده آنها استعمار بوده ولی در کنار آنها واقعیتهایی دیگری است که ریشه در مسائل تاریخ، مشترکاتی این کشورها در گذشته داشته¬ و یا احیانا اختلافاتی بوده است. اما عمدتا استعمار مسائل تاریخی و جغرافیایی را تشدید کرده است. نمونه اش مباحث در منطقه پیش رویمان در عراق است و تحت عنوان واقعیتهای قومی در کشور عراق وجود دارد.

موسسه آینده پژوهی جهان اسلام: روند الحاق و انتزاع در کشورهای جهان اسلام در آینده پیش رو چگونه خواهد بود؟

دو جریان در کشورهای اسلامی مخالف هم حرکت می¬کنند. یکی جریان های بیداری اسلامی که به دنبال اینند که کشورهای اسلامی را از تفرقه خارج و به اتحاد نزدیک کنند. اما در این گفتمان همگرا دیدگاه های متفاوتی وجود دارد که بحث آن متأثر از واقعیتهای موجود جامعه اسلامی و بحث اعتقادات مذهبی هم در آن دخیل است. بخش دیگر مربوط به اختلاف دیدگاه سیاسی برخی رهبران سیاسی و دغدغه هایی (که اینها در ارتباط با رقابتهای ژئوپلیتیک دارند) است. بخش دیگر نیروهای واگرا هستند که عمدتا ریشه در خارج از منطقه دارند و کشورهای فرامنطقه¬ای هستند که هرگونه اتحاد بین کشورهای رو به ضرر خودشان می¬دانند و سعی می¬کنند از قاعده تفرقه بینداز و حکومت کن استفاده کنند و می¬خواهند روز به روز از قدرت کشورهای اسلامی بکاهند. همه این موارد در روند الحاق و انتزاع در کشورهای جهان اسلام در آینده پیش رو نقش دارد.

e-max.it: your social media marketing partner

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید