اولین همایش بین‌المللی «بحران‌های ژئوپلیتیکی جهان اسلام» با محوریت «موسسه آینده‌پژوهی جهان اسلام» در تاریخ 24 و 25 آبان 1395 در تهران برگزار خواهد شد به همین جهت تدوینی با موضوع «تئوری‌های حل مسئله» با تمرکز بر بحران ژئوپلیتیکی انتشار می‌یابد.

دکتر موسوی
استاد دانشگاه و ﻋﻀﻮ هیئت‌علمی ﻣﻮﺳﺴﻪ آینده‌پژوهی ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺳﻼﻡ


1. نظريه بحران و الگوهاي مواجهه با آن‌ها؛ بحران و تئوري‌هاي آن

بحران مفهومي فراگير است و انواع فراوان دارد. بحران واژه‌اي تبعي است و به همراه واژه بعدي تعريف مي‌شود. مفهوم كلي بحران به وضعيتي اشاره دارد كه بر اثر بروز حادثه‌اي غيرمترقبه دگرگون مي‌شود. اين حادثه ممكن است رويدادي بالقوه يا بالفعل باشد. حادثه‌اي كه محور بحران است، ممكن است طبيعي باشد يا متأثر از عملكرد انسان‌ها. تحليلگران رفتار در بحران‌ها با پنج رويكرد به بررسي بحران‌ها مي‌پردازند: الف) تعريف و چيستي بحران؛ ب) دسته‌بندي انواع بحران‌ها؛ ج) بررسي غايات، اهداف و مقاصد مطرح در بحران‌ها؛ د) تصميم‌گيري تحت شرايط فشار عصبي ناشي از بحران؛ هـ) مهار و مديريت بحران.

بحران ازلحاظ سطح به محلي، ملي، منطقه‌اي و بين‌المللي تقسيم مي‌شود. انواع سطوح مداخله در بحران نيز محلي، ملي، منطقه‌اي، فرامنطقه‌اي، جهاني و كروي و سازه‌اي (سازمان‌هاي جهاني) است.

انواع اصلي بحران عبارت‌اند از: الف) امنيتي؛ ب) سياسي (حاكميت، مشروعيت)؛ ج) نظامي؛ د) اقتصادي؛ هـ) فرهنگي (هويت، اطلاق)؛ و) اجتماعي؛ ز) ژئوپلیتیک؛ ح) سياسي ‌ـ اجتماعي (مشاركت)؛ ط) سازماني. ازآنجاکه بحران‌هاي موردبررسی ما بحران‌هاي بين‌المللي هستند (عراق، لبنان و فلسطين) و نوع آن‌ها نيز سياسي، امنيتي، نظامي، اجتماعي‌ـ فرهنگي، اقتصادي و ژئوپلیتیک است و همچنين بعد مهم و اساسي اين بحران‌ها، سطح داخلي و ملي آن‌هاست، ازاین‌رو مدلِ «ايجاد ثبات يا بي‌ثباتي و شروع بحران» نيز مبناي تحقيق قرار مي‌گيرد.

تعريفي مقبول بين كارشناسان سياسي‌ ـ امنيتي و... درباره بحران ازاین‌قرار است: يك دسته حوادثي كه به‌سرعت حاد مي‌شوند و تعادل نيروها را در سيستم كلي بين‌المللي يا سيستم‌هاي فرعي، بيشتر از حد متعارف (متوسط) برهم مي‌زنند و امكان تشديد تخاصم در سيستم را افزايش مي‌دهند (كاظمي، 1366: 15).

تعريف سيستم در اصطلاح سياسي متشكل از يك دسته يا گروه (بازيگر) است. اين بازيگران ممكن است دولت‌ها يا سازمان‌هاي بين‌المللي يا ساير گروه‌هاي سازمان‌يافته باشند كه روابطي به‌صورت كنش‌ـ واكنش  در چارچوبي معين و بر اساس ضوابط و معيارهاي تنظيم‌شده باهم برقرار مي‌كنند (همان‌جا). در اين چارچوب فكري، يك بحران عبارت از وضعيتي است كه نظم سيستم اصلي يا قسمت‌هايي از آن را كه سيستم فرعي ناميده مي‌شود مختل مي‌كند و پايداري آن را به هم مي‌زند (همان‌جا). به‌عبارت‌دیگر، بحران وضعيتي است كه تغييري ناگهاني در يك يا چند قسمت از عوامل متغير سيستم به وجود مي‌آيد (همان: 13).

هالستي مي‌گويد: بحران مرحله‌اي از اختلاف است و وجه مشخصه آن بروز ناگهاني وقايع دور از انتظار درنتیجه اختلاف قبلي است.

2. نشانه‌هاي بحران

اقدامات غیرقابل‌پیش‌بینی (غافلگيركننده) طرف مخالف؛ احساس عظيم بودن خطر؛ احساس ضيق ¬وقت براي تصميم‌گيري يا پاسخگويي؛ احساس به وجود آمدن عواقب مصيبت‌بار به علت اقدام نكردن؛ اگر از قبل اختلافي وجود نداشته باشد، امكان ندارد هيچ‌يك از رخدادها يا احساس‌ها فعليت پيدا كنند (هالستي، 1385: 294).

دوئرتي و فالتزگراف به نظر برخي تحليلگران ازجمله جيمز رابينسون (مدعي فقدان نظريه بحران) اشاره مي‌كنند؛ باوجوداین، بسياري از تحليلگران روابط بين‌الملل تلاش خود را براي دستيابي به درك بهتري از رفتار در طول بحران‌ها و كسب بينش‌هاي عميق‌تري در مورد علت منجر شدن برخي بحران‌ها به جنگ و حل مسالمت‌آميز برخي ديگر و علت كوتاه‌تر بودن طول مدت برخي بحران‌ها نسبت به برخي ديگر صرف كرده‌اند. در تعريف رابينسون و هرمان كه مقبوليت زيادي دارد، وجود سه عنصر فرض شده است: اول، مورد تهديد بودن اهداف بسيار اولويت‌دار واحد تصميم‌گيري؛ دوم، محدود بودن زمان موجود براي پاسخگويي و سوم، غافلگيري.

گلن اسنايدر و پل ديزينگ بحران بين‌المللي را این‌گونه تعريف مي‌كنند: يك رشته تعاملات ميان حكومت‌هاي دو يا چند دولت حاكم در قالب منازعه‌اي حاد ولي نازل‌تر از جنگ عملي كه درعین‌حال متضمن احتمال بسيار بالا و خطرناك بروز جنگ نيز هست.

ريچارد ندليبو معتقد است كه يك بحران بين‌المللي بر اساس سه معيار عملياتي تعريف مي‌شود:

الف) احساس تهديد براي منافع ملموس ملي و توانايي رهبران آن براي باقي ماندن در قدرت؛
ب) ادراك سياست‌مداران مبني بر اينكه اقدامات اتخاذشده براي مقابله با تهديد، امكان جنگ را افزايش مي‌دهد.
ج) احساس تنگناي زماني براي پاسخ دادن به موقعيت بحراني (دوئرتي و فالتزگراف، 1384: 749).

دوئرتي و فالتزگراف در مورد مديريت بحران چنين گفته‌اند: مهار و مديريت بحران به اين معني است كه يكي از طرف‌ها بتواند با تهديد قابل‌باور از تشديد بحران جلوگيري كند و بحران را موافق منافع خود تخفيف دهد. همچنين يك بحران ممكن است از طريق فرايندي فيصله يابد كه در آن هر دو رقيب خويشتن‌داري كنند و در پی يافتن راهي آبرومندانه براي عقب‌نشيني متقابل يا مصالحه‌اي برآيند كه بدون تضاد با منافع غیرقابل‌تقلیل هر طرف، موقعيت را دگرگون كند (همان: 751).

مايكل برچر تحقيقات خود را بر بحران‌هاي بين‌المللي متمركز كرده و در كتاب خود به بررسي بحران‌ها و ارائه نظريه پرداخته است. كتاب وي را مي‌توان منبعي اساسي و باارزش درباره بحران‌ها دانست. وي در آغاز مي‌گويد: «به‌رغم نظريه‌پردازي‌هاي فراوان، شايد به علت تراكم تعاريف، رهيافت‌ها و چارچوب‌هاي مفهومي، هنوز يك نظريه بحران بين دولتي كه به‌طور گسترده پذیرفته‌شده باشد، رواج نيافته است» (برچر، 1382: 56).

ازنظر برچر، شاخص‌هاي كليدي براي تشخيص يك بحران امنيتي عبارت‌اند از: تهديد ارزش‌هاي اساسي، عمل حاكي از قاطعيت و خصومت آشكار (همان‌جا). وي معتقد است: بين سه مفهوم بحران، منازعه و جنگ ارتباطي تنگاتنگ وجود دارد: منازعه فراتر از جنگ و بحران است؛ بحران بين‌المللي مترادف منازعه بين‌المللي نيست؛ هر بحران يك وضعيت منازعه بين دو يا چند طرف مخاصمه را منعكس مي‌كند، اما هر منازعه‌اي در قالب بحران منعكس نمي‌شود. نقطه تمركز بحران، اغلب موضوعي واحد است؛ ضمن اينكه بحران‌ها در درون يا بيرون منازعات ممتد به وقوع مي‌پيوندند (همان‌جا). برچر در پاسخ اين سؤال كه «يك بحران بين‌المللي چيست؟» چنين مي‌گويد: يك دگرگوني در نوع يا افزايش در شدت كنش‌هاي متقابل شكننده بين دو يا چند دولت با تشديد احتمال مخاصمات نظامي، كه طبعاً روابط آن‌ها را بي‌ثبات مي‌كند و ساختار يك نظام بين‌المللي را به چالش مي‌كشد (همان: 25). جرقه يك بحران حالتي ادراكي دارد؛ اين امر از سه تصور به‌هم‌پيوسته سرچشمه مي‌گيرد كه عبارتنداز: تهديد يك يا چند ارزش اساسي؛ زمان محدود براي پاسخ؛ احتمال زياد درگيري در مخاصمات نظامي (همان: 8). برچر چند مدل ارائه كرده است: الف) مدل 1 ـ 1 درباره ارتباط منازعه، بحران، جنگ؛ ب) الگوي جامع بحران يا «تئوري بحران برچر». وي اين الگوي چهار مرحله‌اي بحران را اين‌گونه برمي‌شمرد: پيدايش، گسترش، كاهش، تأثير.

ـ الگوي بحران بين‌المللي

ـ مدل مفهومي بسته ايجاد بي‌ثبات سياسي و شروع بحران

3. تعريف بحران

مفهوم بحران را مترداف ازهم‌گسيختگي، بي‌نظمي، شكنندگي بیش‌ازحد معمول، تهديد ارزش‌ها، بي‌ثباتي اجتماعي ‌ـ سياسي، مخاصمه نظامي و... تعريف كرده‌اند.
بحران وضعيتي است كه نظم سيستم اصلي يا قسمت‌هايي از آن را دچار اختلال و ناپايداري كند. بحران عدم تطابق بين نيازها و منابع است. درواقع بحران سبب قطع و انفصال روند طبيعي زندگي مي‌شود.

بحران رويدادي است كه به‌طور طبيعي يا به‌وسیله بشر، به‌طور ناگهاني  يا به‌صورت فزاينده به وجود آيد و سختي و مشقتي را به جامعه انساني تحميل كند كه براي برطرف كردن آن نياز به اقدامات ضروري، اساسي و فوق‌العاده باشد (ناطق الهي، 1378: 78).

انسان‌ها از آغاز آفرينش تاكنون همواره با انواع آسيب‌ها و بلايا دست به گريبان بوده‌اند و آسيب‌هاي جاني و مالي فراواني به آن‌ها وارد شده است. به‌طورکلی بحران‌ها به دو دسته تقسيم مي‌شوند كه عبارت‌اند از: 1) بحران‌هاي طبيعي (قابل پيش‌بيني هستند اما قابل‌پیشگیری نيستند). 2) بحران‌هاي غيرطبيعي يا بحران‌هاي ساخته دست بشر (قابل پيش‌بيني نيستند اما قابل‌پیشگیری هستند) كه اين پيش‌بيني و پيشگيري از بحران، خود مستلزم داشتن دانش و شناخت كافي نسبت به مسئله است.

بحران داراي مشخصاتي ويژه‌ است كه معمولاً منتج از سه عنصر تهديد يا فرصت، زمان محدود و ميزان فشار وارده است.

4. مديريت بحران

مديريت بحران، علمي است كاربردي كه به‌وسیله مشاهده سيستماتيك بحران‌هاي پيشين و تجزیه‌وتحلیل آن‌ها، در جست‌وجوي يافتن ابزاري است كه به‌وسیله آن‌ها از يك سو بتوان از وقوع فجايع پيشگيري كرد يا براي مقابله با آن‌ها آماده شد و از سوي ديگر، در صورت وقوع آن‌ها نسبت به امدادرساني و بهبود اوضاع اقدام كرد (هريسون، 1378: 1).

برخي مديريت بحران را نوعي تدبير راهبردي قلمداد مي‌كنند كه در فرايند آن محيط‌هاي داخلي و خارجي يك بحران مورد تجزیه‌وتحلیل قرار مي‌گيرند، شناخت لازم كسب، مسير راهبردي پايه‌گذاري و راهبردهايي خلق مي‌شوند كه نخبگان را براي رسيدن به اهداف تعيين‌شده و تدبير شايسته و بايسته بحران ياري رساند (ابراهيم‌زاده، 1385: 16).

5. بحران ژئوپلیتیکی

بحران ژئوپلیتیکی عبارت است از منازعه و كشمكش كشورها و گروه‌هاي متشكل سياسي‌ـ فضايي و بازيگران سياسي بر سر كنترل و تصرف يك يا چند ارزش و عامل جغرافيايي. بحران‌ها سرچشمه‌ها و انواع مختلف دارند و ازلحاظ كاركردي موجب خروج سيستم از حالت تعادل و بروز اخلال در وضعيت عادي و فرآيند‌هاي فضاي جغرافيايي و زيستگاه انسا‌ن‌ها مي‌شوند. بحران ژئوپلیتیکی داراي ويژگي‌هاي زير است: (هاگت، 1375: 372)

1. موضوع و عامل بحران، كنترل، مداخله و تصرف يك يا چند ارزش جغرافيايي اعم از طبيعي و انساني است.
2. از پايداري و تداوم نسبي برخوردار است و به‌سادگی قابل‌حل نيست.
3. بحران ژئوپلیتیکی ديرپا ولي بحران سياسي زودگذر و قابل‌حل است.
4. در بحران ژئوپلیتیکی الگوي مداخله‌اي چند سطحي شكل مي‌گيرد كه شامل سطح محلي، سطح منطقه‌اي، سطح فرا منطقه‌ای، سطح جهاني و كروي، سطح سازه‌اي سازمان‌هاي منطقه‌اي و جهاني مي‌شود (حافظ‌نيا، 1385: 130).

عوامل يادشده (بحران) عبارت‌اند از: مسير ترانزيتي كشور محصور در خشكي، تغيير خط مستقيم آب در مرز، تغيير مسير رودخانه‌ مرزي، خط منصف درياچه‌ مرزي، كنترل سرچشمه رودخانه، گروه اقليت خارج از كشور، گروه اقليت مستقر در مرز مشترك، كوچ‌نشينان، جدايي‌طلبي اقليت‌هاي داخلي، ذخاير و مكان داراي كاركرد بين‌المللي، پتانسيل تهديد در حاشيه ماوراي مرز نظير مجاورت پايتخت با مرز مشترك، منابع معدني اعم از راهبردي و انرژي و باروري مصنوعي ابرها.

بحران ژئوپلیتیکی از پايداري و تداوم نسبي برخوردار است و به‌سادگی قابل‌حل و برطرف شدن نيست؛ زيرا موضوع بحران و كشمكش، ارزش‌هايي جغرافيايي هستند كه در زمره منافع ملي و جمعي محسوب مي‌شوند. به عبارتي آحاد ملت يا گروه متشكل انساني از آن‌ها درك منفعت جمعي و ملي دارند؛ بنابراين قابل‌چشم‌پوشی نيستند و مصالحه درباره آن‌ها به‌سختی انجام مي‌گيرد. حكومت‌ها نيز در مذاكرات دو يا چندجانبه خود با دشواري روبه‌رو هستند و نگراني دارند كه اگر در چارچوب كسب رضايت ملي، بحران را حل‌وفصل نكنند، به خيانت يا بي‌كفايتي متهم شوند و مشروعيت و مقبوليت خود را بين ملت خود از دست بدهند و از قدرت سياسي ساقط شوند. به همين دليل حكومت‌ها و دولت‌ها جريان مذاكره را به تعويق مي‌اندازند تا فرصت مناسب براي حل آن به‌نحوی‌که متضمن تأمين منافع ملي باشد فراهم آيد يا در صورت ضرورتِ تركِ قدرت سياسي، آن را به عهده دولت بعدي بگذارند و به عبارتي توپ را به ميدان رقيب سياسي خود اندازند. كشمكش‌هاي مرزي و تعيين خطوط مرزي؛ بحران‌هاي فضايي ‌ـ قومي نظير كردستان، كشمير، باسك و ايرلند؛ بحران‌هاي مكان‌هاي مذهبي نظير مسجد بابري، بيت‌المقدس؛ بحران‌هاي ذخاير زيرزميني مشترك؛ بحران جزاير ازجمله بحران‌هاي ژئوپلیتیکی ديرپا محسوب مي‌شوند (هاگت، 1375: 385).

6. الزامات حل بحران‌هاي ژئوپلیتیکی

 وجود فضاي حسن نيت و روابط دوستانه بين طرفينِ موضوعِ بحران نظير تعيين خطوط مرزي خشكي و دريايي؛ نمونه اين مورد را مي‌توان در تعيين مرز دريايي ايران و عربستان سعودي در قلمرو خلیج‌فارس و در قضيه دو جزيره فارسي و عربي به سال 1969 مشاهده كرد (مجتهدزاده، 1379: 176‌ـ 181).

تقسيم‌پذير بودن ارزش جغرافيايي و منفعت متعارض، به‌گونه‌ای كه هر كدام از مدعيان به سهم مناسبي دست يابند و رضايت آن‌ها حاصل آيد؛ نظير تعيين قلمروهاي حاكميت و مالكيت در درياهاي بسته براي كشورهاي ساحلي.

نامتوازن بودن مناسبات قدرت، به‌طوری‌که يك طرف منازعه از قدرت برتر برخوردار باشد و در سايه قدرت‌نمايي خود رقبا و طرف‌هاي مقابل خود را مجاب به پذيرش خواسته خود كند و كنترل ارزش جغرافيايي مورد منازعه را در دست بگيرد؛ مانند جزاير كوريل در شمال ژاپن كه توسط روسيه كنترل مي‌شود.

اگر بحران ژئوپلیتیکی با روش‌هاي مصالحه آمیز حل نشود و تداوم بحران نوعي بي‌صبري را در يكي از طرفين سبب شود يا تلقي تحول در موزانه قوي يا احساس تهديد پديد آيد، چنين منازعه‌اي به جنگ تبديل مي‌شود. ارزش‌هاي جغرافيايي نظير مرز، فضا، منابع و غيره آن‌قدر مهم هستند كه دولت‌ها براي دستيابي و كنترل آن‌ها حاضر به مبادرت به جنگ و تقبل هزينه‌هاي مالي، مادي و انساني آن شوند. هرچند بروز جنگ‌ها ممكن است تحت تأثير عوامل ايدئولوژيكي يا حتي سياسي باشد، ولي اكثريت قريب به‌اتفاق جنگ‌ها منشأ جغرافيايي دارند و به تلقي طرفين جنگ از منفعت ملي ارزش جغرافيايي برمي‌گردد. حتي اگر عوامل ايدئولوژيك و سياسي جنگ به‌خوبی كالبدشكافي و تحليل شود، مشخص مي‌شود كه اين نوع عوامل نيز به‌طور مستقيم يا غيرمستقيم از ماهيت ژئوپلیتیکی برخوردارند؛ نظير انگيزه‌هاي توسعه حوزه نفوذ فكري و عقيدتي، مشاركت در ائتلاف بين‌المللي، دفاع از حقوق گروه‌هاي داراي تجانس ساختاري، دفاع از اماكن مذهبي و هويتي و غير آن (همان: 191‌ـ 189).

در بحران‌هاي ژئوپلیتیکی الگوي مداخله‌اي چند سطحی شكل مي‌گيرد؛ به عبارتي سطوح مختلفي از بازيگران در ارتباط با بحران درگير مي‌شوند. درگير شدن بازيگران يادشده در بحران ژئوپلیتیکی بر مبناي اهداف مختلفي صورت مي‌گيرد از قبيل: انگيزه بشردوستانه و كمك به صلح و امنيت بين‌المللي، توسعه حوزه نفوذ، پيگيري اهداف و منافع ملي، ارتقاي موقعيت ژئوپلیتیکی در سيستم منطقه‌اي و جهاني از طريق به دست گرفتن مديريت و رهبري فرايند حل‌وفصل بحران كه مي‌تواند با رويكرد آشتي‌جويانه يا تداوم بحران همراه باشد. سطوح مختلف بازيگران مداخله‌گر در بحران ژئوپلیتیکی عبارت‌اند از:

1) مدعيان و طرف‌هاي منازعه يا سطح محلي؛ 2) سطح منطقه‌اي؛ 3) سطح فرا منطقه‌ای؛ 4) سطح جهاني و كروي؛ 5) سطح سازه‌اي يا سازمان‌هاي منطقه‌اي و جهاني نظير سازمان ملل و شوراي امنيت.

7. پیش‌فرض‌های بحران‌های ژئوپلیتیکی جهان اسلام با دو فرضیه بنیادی و ساختگی.

آنچه جغرافیای جهان اسلام را به سمت کاهندگی و افتراق سوق داده و می‌دهد با دو نگاه شکل گرفته است:

الف: فرضیه اول در دولت – ملت‌های جهان اسلام به خاطر انگیزه‌های مختلف بر اساس مؤلفه تمدن، زبان، نژاد، قومیت، مذهب، فرهنگ ذاتی یا ساختگی، خاستگاه فکری، سیاسی، اتکا به قدرت مؤثر خارجی، اتحادهای کاذب، منابع و ثروت، علم و تکنولوژی و عوامل دیگر به بحران ژئوپلیتیکی دامن می‌زنند.

ب: فرضیه دوم اینکه قدرت‌های مؤثر جهانی با تحمیل اراده ساختگی خود بحران‌های ژئوپلیتیکی را با منطق ساختگی در دولت – ملت‌های جهان اسلام نهادینه کرده تا منافع آن‌ها تحقق یابد.
شاید بخش بزرگی از بحران‌های منطقه عربی از خلیج‌فارس و دریای عمان گرفته تا مرکز و شمال افریقا، خاورمیانه، قفقاز، آسیای میانه، جنوب شرق آسیا با همین قاعده تأمین منافع قدرت‌های مؤثر بین‌المللی شکل‌دهی شد. گرچه عوامل دیگر هم در این پدیده دخیل می‌باشد که جای تعامل دارد. همایش بین‌المللی «بحران‌های ژئوپلیتیکی جهان اسلام» فرصت مناسبی برای مراکز دانشگاهی و پژوهشی و نخبه‌های این عرصه می‌باشد تا به‌صورت بنیادین به این پدیده مهم جهان اسلام بپردازند.

پی نوشت ها:

Interactions .1
2. Emergency

 

e-max.it: your social media marketing partner

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید